!!!خدا.شاه.میهن!!!


 





link

link

link

link

link

پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳

 

بچه ها يه مدتی نبودم از دستم راحت بودين دوباره با عرض تاسف اومدم از همه دوستايی که منو فراموش نکردن به يادم بودم ممنون

حالا دوباره با يکسری روش برای آموزش و ترويج ساديسم اومدم  اميدوارم خوشتون بياد.

 

۱.عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب نگاه کنين

۲.پيچهای کوک گيتار دوستتون رو که ۵ دقيقه ديگه برنامه داره رو حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

۳.با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروش رو بخواين

۴. شيشه های سس گوجه فرنگی رو با هات سس فلفل عوض کنين

۵.موقع عکس رسمی انداختن برای هر کی جلوتونه شاخ بذارين

۶.توی ظرف آجيل برای مهمون فقط پسته و فندقهای در بسته بذارين

۷. ۶۳۸ بار زنگ بزنين به پيغام گير دوستتون و قصه خاله سوسکه رو تعريف کنين

۸. توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين

۹.توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبريت فرو کنين

اميدوارم خوشتون بياد و حسابی استفاده کنين

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳

 

ادامه آموزش ساديسم

۱. توی کنسرتهای هنری بزگ بيموقع دست بزنين

۲. هر جايی که ميتونين آدامس جويده شدتون رو جا بذارين(توی دستکش دوستون بهتره)

۳. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قندون بذارين

۴.شبها با صدای بلند توی خواب حرف بذنين

۵. دوستتون که پاش توی گچه به بازی فوتبال دعوت کنين

اميدوارم خوشتون بياد و به کار بگيريد

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ٢ آبان ،۱۳۸۳

 

ادامه ترويج ساديسم

۱.اشتباهات لغتی و گرامری ديگران را مرتب ياد آوری کنين و بخندين

۲.وقتی دوستتون موی سرشو کوتاه ميکنه بهش بگين که موی بلند بيشتر بهش مياد

۳.بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين

۴.کليد آپارتمانتون توی طبقه ۱۳ رو توی ماشين جا بذارين (اينهم رگه های مازوخيسم داره )

۵.ايميل های فورواردی دوستتون رو دوباره برای خودش هميشه فوروارد کنين 

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۳

قسمت ۵ آموزش ساديسم

۱. صابون رو هميشه کف حمام جا بذارين

۲. روی ماشينتون بوق شیپوری بذارين

۳. وقتی دوستتون رو بعد از مدتی ميبينيد بهش بگين که چقدر پير شده

۴. وقتی کسی در يک جمع جک تعريف ميکنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود

۵. بادکنک بچه ها رو بترکونين !

منتظر ادامه درس باشيد ساديسميهای عزيز

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳

ادامه آموزش ساديسم

۱. ايده های ديگران رو به اسم خودتون تموم کنين

۲. بوتيکچی رو وادار کنين شونصد رنگ و مدل از لباسها را براتون باز کنه بعد هم بگين هيچ کدوم جالب نيست و به سرعت خارج بشين

۳. شمعهای کيک تولد ديگران رو فوت کنين

۴. اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

۵. وقتی کسی لباس تازه ميخره بهش بگين گرون خريده و سرش کلاه رفته ....

اميدوارم خوشتون بياد نظر بدين نامردا

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۳

 

خوب بچه های عزيز اينم ادامه ترويج ساديسم

۱۱. در يک جمع سوپ يا چايی رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

۱۲.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنين

۱۳. وقتی با بچه ها بازی فکری ميکنين سعی کنين حتما ببرين

۱۴.وقتی از آسانسور پياده ميشين دکمه های تمام طبقات رو بزنين و به سرعت از محل دور بشين

۱۵.موقع ناهار توی جمع جزئيات تهوع و استفراغی رو که چند روز پيش داشتين با آب و تاب تعريف کنين

اميدوارم از مطالب آموزنده استفاده کنين...

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۳

همه چيز راجع به مريم ِِدی - جی

سلام بچه ها ببخشيد آپ نکردم يه کم بی حال بودم

دی جی مريم واقعأ چه کسيه؟
قبل از اينکه مصاحبه شو بخونين و عکسهای واقعيش رو ببينين .توجه تون رو جل می کنم به دو عکس ساختگی که اين زير هستش.

حرفها و عکسهای دروغی زيادی از اين پديده جديد موسيقی ايران روی سايتهای اينترنتی هست. حتی يک ويديو ازش ساختن که روح خواننده اش ازش بی خبره.

و باز هم قبل از اينکه مصاحبه اختصاصی رها از بی بی سی رو با دی جی مريم ( ولی اسمش اين نيست) بخونين
به نمونه آهنگهاش با اسمهای درستش گوش بدين که ديگه اسمها رو اشتباه نگين و خواننده شو حرص ندين.
ليست آهنگها با اسمهای درست.


چند روز پيش از ايران با ما تماس گرفتن که دختر خانمی که به دی جی مريم معروف شده می خواد که با يک مصاحبه پرده ابهام رو از هويتش بر داره تا نارضايتيش رو از کپی غيرقانونی آهنگهاش و شايعاتی که درباره اش هست، بگه.
رها رفت جنوب تهران و اين خواننده نوجوان (teenager) رو از نزديک ديد . . .

گفتی برای بانوان برنامه اجرا می کنی. همين چند لحظه پيش برای من يک برنامه اجرا کردی که خيلی جالب بود. با آهنگ هات هم می رقصی ، يعنی ميتونی يک کنسرت زنده داشته باشی. کنسرتی که برای بانوان در فرهنگ سراهای جمهوری اسلامی می گذاشتی رو به همين صورت برگزار می کردی ؟
بله. ما برای اجرا برای بانوان هيچ مشکلی نداريم.

تا حالا چند تا کنسرت گذاشتی ؟
پنج شش تايی گذاشتم ، ولی بيشتر اونها کارهای مولودی خونی بوده. يعنی کارهای مذهبی مثلاً درباره حضرت زهرا. از چهار سالگی پدرم وقتی تشخيص داد که ميتونم بخونم ، من رو کلاسهای مختلف گذاشت تا به سنی رسيدم که تونستم مولودی خوانی کنم.

حتی مدرسه هم که می رفتم ، سر صف قرآن می خوندم و يا مثلاً در گروه سرود بودم. مشوق اصلی من هم پدر و مادرم بودند. اونها بودند که من رو هميشه به جلو هل می دادند. من بعضی وقت ها با خودم می گفتم اگر اينها نبودند ، من الان به اينجا نمی رسيدم.

کارهای مذهبيت هم به صورت Techno بوده و باهاشون می رقصيدی ؟
کارهای مذهبی من هم ريتميک هستند. چون دوست دارم جوونها خوششون بياد و ارتباط برقرار کنند.

يعنی از مولودی خونی شروع کردی و رسيدی به خوندن Techno هايی که ما شنيديم ؟
بله. درسته.

چند سالته ؟
۱۸ سال

اسم واقعيت چيه ؟
من محشر ، فرزند زمين ، پدرم خورشيد ، مادرم زمين ، برادرم آتش و خواهرم آب.

چرا فکر می کنی به نام DJ Maryam معروف شدی ؟
چون کارهای من رو از من دزديدن و اسم خودم رو نمی دونستند. هر کسی برای خودش يک اسم انتخاب کرد مثل DJ Maryam ، مريم رها ، مريم راهی ، مريم تارا و ...

تو يک سری مطلب از اينترنت چاپ کردن که همه راجع به يک شخص به نام DJ Maryam نوشته شده که ميگی همه اينها شايعه هست ، ميتونی يکی رو برامون بگی ؟
بله ... " DJ Maryam که در تهران اولين آلبوم خود را خوانده ، اکنون در بازداشت به سر می برد! اون در اولين آلبومش خود را به عنوان يک پديده موسيقی نشان می دهد. پديده ای که پس از بهترين خواننده زن ايران يعنی گوگوش ظهور کرده! " ... همه اينها شايعه هست! من نه تا حالا دستگير شدم و نه اينکه کسی به من حرفی زده! اسم من هم DJ Maryam نيست ... اسمم محشر هست !!! قربان شما!!!

محشر ، واقعاً محشری ... با اون رقصی که برای من انجام دادی و اجرای که داشتی. برام خيلی جالب بود که از اجزای صورتت استفاده می کردی و کاملاً با موسيقی همراه بودی. اصلاً به فکر اين هستی که يک کنسرت برای همه آدم ها نه فقط بانوان اجرا کنی ؟
من دوست دارم فقط برای خانم ها کنسرت اجرا کنم.

يعنی اصلاً فکر نمی کنی که دلت بخواد روزی يک کنسرت داشته باشی که يک عالمه جمعيت بشينن اونجا و با اسم واقعی خودت معروف بشی ؟
با اسم خودم باشه ولی خوب يک عالمه جمعيت ميتونه همه شون خانم باشه! اونهم فقط به خاطر اينکه از کوچيکی ، خودم در يک خانواده مذهبی بزرگ شدم و اعتقاداتم رو هنوز از دست ندادم.

برام جالبه. اينجا يک عالمه آقا هست! آهنگ سازی که آهنگ های تو رو ساخته و شاعری که شعرهای تو رو نوشته. تو جلوی اونها اجرا می کنی اما حاضر نيستی جلوی آقايان ديگه اجرا کنی ؟
برای اينکه با مقنعه و مانتو هستم. تمام خانم هايی که در گروه های مختلف موسيقی ، خوانندگی رو به صورت آوا خونی يا زير صدا خوندن اجرا می کنند ، هيچ مشکلی ندارند. ولی نميخوام جلوی آقايون برنامه اجرا کنم. اينهايی هم که الان باهاشون کار می کنم ، همه مثل برادرهای من هستند. مثلاً برادر خود من هم نوازنده است!

توی اين کنسرت هايی که برای خانم ها اجرا می کنی چی می پوشی ؟
خيلی اسپورت ( ورزشی ) ميرم روی صحنه ... سعی می کنم خيلی ساده باشم. موهام رو هم با روبان های صورتی يا قرمز به صورت خرگوشی می بندم. آخر کنسرت هم ، روبان هامو پرت می کنم به سمت جمعيت. موهام هم به مدل مو محشری معروف شده! مردم هم آخر ، سر روبان ها دعوا می کنند!


يعنی چی کار می کنند دقيقاً ؟
روبان ها رو تيکه تيکه می کنند!

چی شد که موسقی تو از مولودی خونی به Techno تغيير شکل پيدا کرد ؟ آيا خودت به اين نتيجه رسيدی و يا مثلاً با آهنگ سازی آشنا شدی ؟
به خاطر اينکه من حرکت رو دوست دارم ، Techno رو شروع کردم. به نظر من تو هر زمينه ای ، اگر جوون هامون به حرکت در بيان کشورمون به سمت پيشرفت ميره.

من توی مجموعه فرهنگی پدرم هستم ، اونجا هم آهنگ ساز ، شاعر و نوازنده هست. اکثراً هم که شما گفتيد آقا نيستند! من توی اجراهام نوازنده خانم هم دارم. فقط توی استوديو آهنگ ساز من آقا هست ... ايشون ميسازه و من ميرم توی کنسرت می خونم و زياد هم همديگر رو نمی بينيم و من بيشتر با خانم ها سر و کار دارم.

الان آهنگ ساز گروهتون آقای " مهدی احمد پوريان " هم اينجا هستند. آقای احمد پور ، چطور شما با محشر آشنا شديد ؟
بنده به عنوان سرپرست گروه موسيقی مرکز اسطوره شناسی استخدام شدم. حيطه اصلی فعاليت من در زمينه موسيقی کلاسيک هست. از اونجايی که محشر خانم از لحاظ کلاسيک خونی بسيار حرفه ای عمل می کردند و اساتيد بسيار حرفه ای هم داشتند ، اين بود که ما به فکر افتاديم و گفتيم که ايشون توانايی لازم رو برای خوانندگی داره ، در ضمن ما هم امکاناتش رو داشتيم ، پس اومديم و برای گروه خودمون به صورت صميمانه يک سری کارهايی رو اجرا کرديم.

البته قابل ذکر هست تنها ترين کار "ميان سنی" که من انجام دادم و فکر می کنم به خاطر حيطه فعاليتم آخرين کارم هم باشه ، همين کارهايی بود که با خانم محشر انجام دادم که متاسفانه به دست يک سری اشخاصی که همه جا پيدا ميشن ، به سرقت رفت و به سرعت هم پخش شد. به دليل صدای قشنگ و ناز خانم محشر.


محشر خانم ، آيا اصلاً فکرشو می کردی که موسيقی خودت انقدر پخش بشه و همه گوش بدهند؟ مثلاً شده خودت تا به حال برخورد کنی که بری و يک جا موسيقی خودت رو بشنوی ؟
مغرور نيستم اما من چون خودم رو هميشه از کوچيکی قبول داشتم و خيلی هم زحمت کشيدم و هدفی داشتم و هميشه پيگير هدفم بودم ، به اين صورت فکر می کردم. البته الان هم ، فکر نمی کنم هنوز به هدفم رسيده باشم. من نظرم بالاتره ...

يعنی چی نظرت بالاتره ؟
چون الان آلبوم من مرزها رو طی کرده و شنيدم که جاهای مختلف دنيا آهنگ های من رو ميذارن ، دلم می خواد مثل خواننده های بزرگ دنيا بشم. چون من خيلی مونده به DJ بودن برسم.

پس در حقيقت کار DJ رو نمی کنی و آهنگ سازی رو شخص ديگری انجام ميده و تو فقط ميخونی ، درسته ؟
بله.

اگر به خودت بود که برای گروهت اسم انتخاب کنی ، به جای DJ Maryam که برات انتخاب کردن ، چه چيزی انتخاب می کردی ؟
محشر.

خودت کدوم يک از آهنگ هات رو بيشتر از همه دوست داری ؟
من همه رو دوست دارم. ولی آهنگ " يه يه " ميشه گفت گلچين آهنگ هام هست.

روی صدای تو يک عالمه Effect صوتی هست. آيا خودت اين Effect ها رو می پسندی ؟
بله! چون که به سبک روز دنيا هست. الان حتی تو کشور خودمون هم اشخاصی هستند که از اين Effect ها استفاده می کنند ، چه برسه کشورهای ديگه! چون آهنگ های روز دنيا اينطوری هست. ما نمی تونيم برگرديم و مثلاً سبک موسيقی سال چهل و هشت رو اجرا کنيم ، چون جوونها نمی پسندند. خود من هم چون جوون هستم و ۱۸ سالم هست ، اين سبک رو دوست دارم. من اين آهنگ رو در ۱۶ سالگی خوندم. يعنی دو سال پيش.



اولين باری که موسيقی خودت رو شنيدی ، کجا بوده ؟

اگر راستش رو بخواهيد اولين بار خودم نشنيدم. ولی به گوشم می رسيد که جاهای مختلف پخش شده. بعدها وقتی خودم مثلاً از خيابون رد می شدم ، ميشنيدم ... اوايل خيلی برام سخت بود و گريه می کردم که نکنه کارم با شکست روبرو بشه. ولی خوب با صحبت های پدر و مادرم به اين نتيجه رسيدم که باز هم می تونم روی پای خودم بايستم و آهنگ های قشنگ تر برای خانم ها اجرا کنم.

از اونجايی که من ميدونم چند تا آهنگ جديد هم داری که اقلاً هنوز به قول خودت به سرقت نرفته ، می خواهم بدونم که با اين آهنگ ها چی کار می خواهی بکنی ؟
اين آهنگ ها رو بهش چارچنگولی چسبيدم که ندزدن! يعنی خيلی سفت چسبيدم و نمی خوام اين به سرقت بره. البته آلبوم پيش هم که به سرقت رفته ، دو سال حفظش کرده بودم. برای آلبوم جديدم می خواهم در وزارت ارشاد راه قانونی اش رو طی کنم. آلبوم قبلی من هم هنوز در وزارت ارشاد هست و می خواهم از راه قانونی مجوز اون رو هم بگيرم.

تو خواننده زن هستی و تک خونی هم می کنی. فکر می کنی وزارت ارشاد اين رو قبول می کنه ؟
شايد قبول بکنه. ولی برای کنسرت بانوان ما هيچ مشکلی نداريم .

گفتی دو سال آلبومت رو نگه داشتی. توی اين دو سال می خواستی با آلبوم چيکار کنی ؟ چرا خودت زودتر پخشش نکردی که شخص ديگری اين کار رو نکنه ؟
ما اين آهنگ ها رو برای کنسرت بانوان ساختيم! اين موسيقی رو ساختم که تکميل بشه ، مخلوط کردن اون کامل بشه ، مجوز اون رو از ارشاد بگيرم و کلاً برای اين موارد صبر کردم. چون طی کردن راه های قانونی در ايران يک مقدار زمان می بره. يک آهنگ هم ساختيم به اسم " دزد دريايی " که اون رو در کنسرت بانوان برای اون کسی که آلبوم من رو دزديد اجرا می کنم!

"دزد دريايی" که ميگی برای دزد آهنگ هات ساختين برای آلبوم جديدت هست ؟
بله.

پس يکی از آهنگ هايی هست که دزديده نشده و تا حالا هيچ جا پخش نشده ، درسته ؟
درسته. فقط شما اون رو گوش داديد.

يک آهنگ هم داری به نام " هوار هوار " که خودت بهم گفتی تِم تاجيکی داره. درسته ؟
بله. چون تاجيک ها زبان شيرينی دارند ، دوست داشتم يک آهنگ به صورت تاجيکی بخونم. چون هم خيلی دوستشون دارم و هم دوست دارم که اونها هم به همين اندازه من رو دوست داشته باشند و که دوستيمون دو طرفه باشه.

آيا همه آهنگ هاتون رو خودتون ساختيد و يا شده که از يک آهنگ Techno خارجی استفاده بکنيد ؟
همه آهنگ ها رو آهنگ ساز خودم ، برای من ساخته و از هيچ جايی برنداشتيم! اين آهنگ ها مخصوص خود من هست ... محشر ...

بعضی از شنونده های ما پرسيدند که چطوری می تونند به موسيقی تو دسترسی داشته باشند ؟ آيا تو خودت يک سايت اينترنتی داری ؟
بله. http://www.mahsharmusic.com

تو سايتت چی هست ؟
چون تازه راه افتاده قراره يک چيزهايی توش بذاريم. موزيک خودم، خبرهايی راجع به خودم و مسائل فرهنگی مجتمع فرهنگی که در اونجا کار می کنيم.

يک آهنگ جديد ديگه هم خوندی که اون جزو آهنگ هايی هست که کسی نداره به نام " مترسک " ... آهنگ ساز اين آهنگ هم پيش ما هستند ... مازيار .... مازيار کِی اين آهنگ رو ساختی ؟
اين آهنگ رو در حدود سه ماه پيش ساختم که محشر خانم برای کنسرت بانوان می خواستند استفاده بکنند. چون کار من بيشتر موسيقی الکترونيک هست ، اين کار رو به صورت الکترونيک و با استفاده از کامپيوتر و سينتی سايزر ساختم و آوردم و در اختيار ايشون گذاشتم ، محشر خانم گوش دادند و رضايت دادند و در نهايت کار رو شروع کرديم.

محشر : اين آهنگ مترسک رو می خواهم تقديم کنم به همه بر و بچه های بی بی سی !

مرسی. من هم اميدارم همون طوری که خودت می خواهی ، يک روز يک کنسرت باشکوه بدی با اسم خودت و اگر آقايون نمی تونند بيان ، اقلاً من ميتونم بيام!

جالب بود نه

از امشب براتون ترويج شاديشم رو ادامه ميدم

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

 

۶. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا کنين

۷.جدول نيمه تمام دوستتون رو حل کنين

۸.توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ کيلومتر در ساعت حرکت کنين

۹.وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن با سرعت همش کانال عوض کنين

۱۰.از بستنی فروش بخواهيد اسم و مدل ۵۸ بستنی رو بگه

اينم از درس امروز

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۳

آموزش ترويج ساديسم در بين مردم

دوستان ميخوام هر روز ۵ راه ترويج ساديسم رو آموزش بدم

۱. روزهای تعطيل مثل روزهای ديگه ساعتتون رو کوک کنين تا همه از خواب بپرن (اين روش برای افرادی که غير از ساديسم رگه هايی از مازوخيسم دارن پيشنهاد ميشه)

۲.سر چهار راه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو بذارين روی بوق تا جلوييها زودتر راه بيفتن

۳.وقتی ميخواين برين دست شوئی با صدای بلند به همه اعلام کنين

۴.وقتی از کسی آدرس میپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

۵.کرايه تاکسی را بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبها بصورت اسکناس ۱۰۰۰ تومانی پرداخت کنين

هر روز ۵ مورد بهتون ياد ميدم

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۳

 



 


چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۳

 



 


چهارشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۳

 



 


چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۳

 



 


چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۳

 

تهران ، خبرگزاري سينا_اميررضا پرحلم و ندا ريحانی


ظاهرش مردانه به نظر مي رسد ، از سينه پهن ، بازوان عضلاني ، ريش تيره پر پشت گرفته تا صداي کلفت ؛ مشکل مي شود باور کرد او روزي يک زن بوده است.
تا چهار سال بيش که تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار گرفت در واقع يک زن به تمام معنا بود ولي بالاخره در سن 25 سالگي تصميم خود را گرفت و تغيير جنسيت داد ؛ حالا همه او را به نام سعيد مي شناسند حتي شناسنامه او مي گويد که او ديگر سعيد است.
شوهر سابق او به نوعي او را تشويق کرده بود که تغيير جنسيت بدهد و حالا هم که يک مرد شده است همچنان با شوهر سابق خود دوست است.
به گفته خودش به تازگي با دختري نامزد شده است و به زودي با هم ازدواج خواهند کرد.
او که مي خواهد اسم کاملش منتشر نشود در اين باره مي گويد: از اين که تغيير جنسيت دادم احساس رضايت مي کنم چون زندگي ام را دوست دارم و کوشش مي کنم که خودم و ديگران هويت گذشته من را فراموش کنند.
وي مي افزايد : در 25 سالگي تغيير جنسيت دادم ولي باور تبديل شدن از يک زن تمام عيار به يک مرد براي خود هم مشکل است.
يک فرد نزديک به سعيد درباره او مي گويد : هيچکس به اندازه يک قاضي که اجازه عمل جراحي تغيير جنسي او را صادر کرده نتوانسته بود به او کمک کند.
چندي پيش در خبرها به نقل از يک مقام مسوول آمده بود که عمل هاي جراحي تغيير جنسيت در ايران افزايش يافته است و دختران جوان زيادي تمايل پيدا کرده اند که جنسيت خود را تغيير دهند.
موضوع قدري آرام و مبهم مطرح شد و عکس العملهاي پيرامون آن به دشواري مجال بروز يافت.
عده اي مي گفتند شرايط امروز جامعه ما به گونه اي نيست که بتوان ابعاد و پيامدهاي چنين مسائلي را به سادگي تشريح کرد اما نکته مهم اين است که در پيش گرفتن يک خط مشي روشن در قبال وقوع چنين پديده اي در جامعه چندان ساده به نظر نمي رسد.
برخي معتقدند که ايجاد فضاي باز در جامعه و از ميان رفتن محدوديت ها ، تعداد بيشتري از دختران و پسران ايراني را به سمت تغيير جنسيت آگاهانه سوق داده است و برخي ديگر مي گويند تغيير جنسيت يک گناه نابخشودني و ناشي از هم جنس گرائي است که به هر طريق ممکن بايد جلوي اشاعه آن را گرفت.
بحث مربوط به افزايش عمل هاي جراحي تغيير جنسيت در ايران از آنجايي آغاز شد که چند رسانه غربي اخباري را پيرامون احتمال شيوع آن مطرح کردند.
طبق آمار سازمان بهداشت جهاني ، از هر يکصد هزار پسر و از هر چهار صد هزار زن در جهان يک نفر تغيير جنسيت مي دهند و علاقه به تغيير جنسيت در پسران به مراتب بيشتر از دختران است.
در حال حاضر با افزايش درک و آگاهي مردم و مسوولان گرايش به تغيير جنسيت در ايران ديگر نه تنها يک گناه محسوب نمي شود بلکه در شرايطي براي هماهنگي ارگانيزم بدن با آنچه به سمت آن تمايل نشان داده مي شود مفيد ارزيابي مي شود.
در واقع تحت شرايطي خاص و بنا به حکم دادگاه افرادي به طور قانوني اين اجازه را پيدا مي کنند که به راحتي تغيير جنسيت بدهند.
يک پزشک متخصص به نام "رحمان ف" که گفته مي شود در عمل هاي جراحي تغيير جنسيت صاحب نظر است با اينکه سعي در انکار تخصص خود دارد، مي گويد: به تدريج اين واقعيت که ممکن است کساني تمايل داشته باشند جنسيت خود را تغيير دهند تا يک زندگي شادي داشته باشند پذيرفته مي شود.
وي مي افزايد : گمان مي کنم افزايش تقاضا براي عمل تغيير جنسيت نه تنها ديگر استثناء و زشت نيست بلکه به عنوان يک راه علاج اصولي براي درمان بيماري هاي دردناک مطرح است.
وي معتقد است که هميشه مشکل اين بوده است که با بيماري و ناهنجاري برخورد دفعي و تهاجمي صورت پذيرفته و کمتر از بعد علمي و رفتار درماني به اينگونه مسائل پرداخته شده است.
کساني که بتوانند به طور قانوني و با تشخيص پزشک و دادگاه صالحه اجازه تغيير جنسيت بگيرند، مي توانند شناسنامه جديد نيز دريافت کنند.
در سالهاي قبل از انقلاب سياست خاصي در رابطه با تغيير جنسيت وجود نداشت و آن دسته از کساني که خواست شخصي ، امکان مالي و ارتباطات لازم را داشتند مي توانستند از معالجات پزشکي و شناسنامه جديد برخوردار شوند.
پس از انقلاب به دليل فضاي ارزشي حاکم بر جامعه خواستاران تغيير جنسيت و کساني که مايل بودند به ظاهر جنس ديگر در آيند در رديف افراد هم جسن گرا محسوب شده و قانون کيفري در مورد آنها اعمال مي شد.
به گفته يک مسئول سازمان بهزيستي ولي در سال 1364 با فتواي امام خميني (ره)تغيير جنسيت با دلايل مستند پزشکي و روانپزشکي جنبه شرعي يافت و افراد متقاضي پس از تاييد پزشکي قانوني و حکم دادگاه مي توانستند به مراکز ويژه عمل هاي جراحي مراجعه و تحت عمل تغيير جنسيت قرار گيرند.
پس از فتواي امام خميني (ره) براي اولين بار عمل جراحي تغيير جنسيت در شهر اصفهان انجام شد که در حال حاضر در اغلب شهرهاي ايران اين عمل انجام مي شود و تعدادي از بيمارستانهاي دولتي نيز اقدام به انجام چنين عمل هاي جراحي اي مي کنند.
يک کارشناس دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي در اين زمينه گفت:"Transsexual" به معني دگر جنس خواهي ، يک نوع اختلال هويتي شناخته شده روانپزشکي است که در آن فرد به طور مستمر از احساس تعلق به جنسيتي که به آن متعلق است، ناراضي است و با جنس مخالف خود همانند سازي مي کند.
دکتر "وامقي" در گفت و گو با خبرنگار سينا افزود: اين بيماري جديدي نيست ولي به نظر مي رسد نمود بيشتري در سالهاي اخير پيدا کرده است.
به گفته وي ، ردپاي اين بيماري در تاريخ نيز ديده مي شود به طور مثال يکي از درباريان فرانسه سالها به کسوت مردانه به عنوان سفير کار مي کرده در حالي که زن بود.
وي افزود : اين بيماري تنها مربوط به فرهنگ و يا منطقه خاصي نيست و در تمامي فرهنگها و اديان ديده مي شودوهمانند تمامي بيماريهاي رواني در آن جنبه هاي ژنتيکي ، محيطي و آموزشي و يادگيري وجود دارد.
وي مي افزايد: تغيير جنسيت زير مجموعه اي از يک اختلال هويتي است که تمامي افراد داراي اختلال هويتي به آن مرحله نمي رسند و بلکه تنها ده درصد افراد داراي اختلال هويتي به مرحله تغيير جنسيت مي رسند.
وي تاکيد کرد : بدون شک در اين بيماري زمينه هاي فردي وجود دارد که در مجاورت با شرايط محيطي موجب بروز اين مشکل مي شود.
وي ادامه داد : هيچ کار پژوهشي بر روي افراد مبتلا ، پس از عمل جراحي وجود ندارد ولي شواهد نشان مي دهد که اغلب اين افراد از عمل خود راضي هستند و از اين که تغيير جنسيت داده اند پشيمان نمي شوند.
وي گفت: از لحاظ علمي عمل جراحي براي اين افراد ضروري است زيرا فرد به مرحله اي رسيده است که نمي تواند جنسيت خود را قبول کند و در رفتارهاي اجتماعي خود نيز دچار مشکل مي شود و به همين دليل براي افرادي که به اين مرحله برسند عمل جراحي توصيه مي شود.
وي ادامه داد : تعداد افراد مبتلا به اختلال هويت مشخص نيست ،چون اغلب افراد داراي اختلال هويت به پزشک مراجعه نمي کنند.
وي تصريح کرد : بروز اين بيماري در سنين پيش از دبستان ديده مي شود ولي اين که اطرافيان و خانواده اين فرد چه زماني متوجه بيماري وي شوند ، ممکن است در سنين جواني بروز کند.
دکتر وامقي افزود: طبق آمار سازمان بهداشت جهاني در ايران حدود 700 مورد تغيير جنسيت داريم ولي در آمار پزشکي قانوني حدود 350 نفر تا کنون تغيير جنسيت داده اند که البته اين آمار پايين به اين دليل است که بسياري از اين افراد در خارج از کشور عمل جراحي مي کنند.
به گفته وي ، حداقل 7 تا 8 مرکز هستند که در ايران اقدام به اين عمل جراحي مي کنند.
وي ادامه داد : فلسفه فتواي حضرت امام خميني(ره) اين است که در واقع در مذهب شيعه ارجحيت با انتخاب روح است و روح را به بدن مترتب مي دانند و از لحاظ علمي نيز هيچ يک از افرادي که به اين مرحله از بيماري مي رسند بهبود نخواهند يافت و عمل جراحي تنها راه درماني است که جايگزين ندارند.
کارشناس سازمان بهزيستي گفت : در سال 80 کميته اي کشوري براي رسيدگي به وضعيت بيماران transsexual” “تشکيل شد که بخش حمايتي اين کميته به عهده سازمان بهزيستي کشور گذاشته شد.
وي ادامه داد : در حال حاضر افرادي که براي تغيير جنسيت مراجعه مي کنند به روانشناسان معرفي مي شوند و تحت حمايت قرار مي گيرند.
وي افزود : با ارجاع اين افراد به پزشکي قانوني و دادگاه حکم عمل گرفته مي شود و وامي به عنوان کمک هزينه عمل جراحي نيز در اختيار آنها قرار مي گيرد.
به گفته وي ، هزينه هايي که بهزيستي مي تواند متقبل شود خيلي پايين است و هزينه هاي درماني عمل جراحي در کشور بالاست .
يک روان شناس درباره علل گرايش به تغيير جنسيت مي گويد: شايد نتوان دليل روشني براي اين کار بيان کرد ولي مي توان گفت نوجوانان در حال بلوغ، بايد مواظب باشند که در رفتارهاي اجتماعي شان نقش جنس مخالف را به عهده نگيرند.
"رضا بياتي مقدم" مي افزايد : مثلا کودکان در بازي هاي خود عهده دار نقش هاي مختلف مي شوند، به طور مثال يک دختر هفت ساله ممکن است نقش يک پسر را بازي کند يا يک پسر 10 ساله نقش يک دختر را، به اين ترتيب آنها در کشاکش همين نقش هاي خيالي رشد کرده و باور مي کنند که مي توانند در نقش هاي فرعي خود تواناتر ظاهر شوند.
بياتي مقدم در ادامه مي افزايد: اگر دقت کرده باشيد بازيگران سينما و تلويزيون در بيان خاطرات خود گفته اند که بايد چنان در نقش سينمايي يا تلويزيوني خود فرو روند که احساس کنند يک شخصيت جديد هستند و اين نقش بازي کردن ها در رفتار اجتماعي نيز مصداق دارد و مي تواند آيينه تمام نماي يک عمر رفتار و زندگي آدمي باشد.
وي تصريح مي کند : محدوديت هاي قانوني و سنتي جامعه درباره افرادي که خواهان تغيير جنسيت شده اند به تدريج از بين رفته است و قانون و حتي حوزه هاي تاثير گذاري مثل روحانيون ديگر مثل گذشته برخورد با اين موضوع ندارند.
وي خاطر نشان مي کند : امروزه سيستم قضايي اطلاعات بيشتري درباره اين پديده دارد و برخي از روحانيون حتي تغيير جنسيت را راه حلي براي کساني که در مورد جنسيت خود دچار مشکل هستند مي دانند.
مساله تغيير جنسيت در کنفرانسي که به منظور بررسي اين موضوع در تير ماه در تهران برگزار شد با حضور تعدادي از مقامات کشورهاي خليج فارس مورد بحث قرار گرفت.
بنا بر اظهارات منابع آگاه در حوزه علميه قم يک روحاني به نام "محمد مهدي کريمي نيا "در حال نوشتن رساله اي درباره تغيير جنسيت است.
اين روحاني مدعي است که برخي روحانيون و محققان حوزه علميه او را تشويق کرده اند که بر روي اين موضوع کار کند.
آنها گفته اند تحقيق وي مي تواند ، انگي را که در جامعه به افراد خواهان تغيير جنسيت زده مي شود برداشته و حکم مذهب را در اين باره روشن کند.
يکي از فعالان حوزه تغيير جنسيت "مرجان. م" است که در گذشته مردي به نام فريدون بوده است.
مرجان در دوران شاه آرزو داشت زن بشود اما امکان مالي عمل جراحي براي او فراهم نبود و علاوه بر اين وي در اين باره به دنبال رهنمود مذهبي بود.
فريدون در سال 1356 وضعيت خود را در نامه اي به حضرت امام خميني (ره) که در پاريس و در تبعيد بسر مي بردند ، نوشت.
امام خميني نيز در پاسخ به وي گفته بودند که وضعيت او با هم جنس گرايي تفاوت دارد.
مرجان سرانجام در سال 64 موفق مي شود از دولت اجازه عمل جراحي بگيرد اما به دليل عدم توانايي مالي در سال 1376 دولت هزينه عمل جراحي او را در بانکوک تقبل کرد.
در سال 1379 ، مرجان سازماني را براي کساني که مشکل هويت جنسي دارند تاسيس کرد.
حتي گفته شده که يک انجمن خيريه اسلامي نيز با وامي برابر با 1200 دلار به عنوان کمک هزينه هر عمل جراحي براي تغيير جنسيت موافقت کرده است.
"عباس . ک " جوان 19 ساله تهراني درباره رفتارهاي مقتدرانه برخي دخترها مي گويد: از چنين موجوداتي به شدت متنفرم و دوست دارم همسر آينده ام ظرافت هاي زنانه خود را داشته باشد.
پدرام موسوي 21 ساله نيز مي گويد: از افزايش تمايل دختران به موتورسواري و دوچرخه سواري مي توان فهميد که دختران تا چه حد جنسيت گريز هستند و اين مساله براي اجتماع يک فاجعه است.
آيت الله موسوي تبريزي دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم درباره نکات شرعي تغيير جنسيتي مي گويد: اگر کسي بدون دليل و بدون داشتن مشکل هويتي و بيماري روحي بخواهد اقدام به تغيير جنسيت کند شرعا کار حرامي را مرتکب شده است.
وي در ادامه مي افزايد : مساله اين است که از نظر واقعي دختري ممکن است پسر باشد ولي در ظاهر از هنگام تولد آلت غير پسرانه داشته باشد در اين صورت هم نه تغيير جنسيت بلکه تغيير ظاهري جنسيت مطرح است که شرعا بلا اشکال است.
وي با بيان فقهي اين مساله دو مورد" خنثي مشکل" و "خنثي غير مشکل "را مطرح مي کند و مي گويد: فردي که خنثي مشکل است در يک آن مي تواند هر دو جسنيت را دارا باشد و اين را کاري نمي توان کرد اما خنثي غير مشکل باطنا يک جنس ديگر است اما ظاهرا جنس ديگر را دارد که اينجا مي توان تغيير ظاهرا جنسيتي انجام داد.
دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهداشت جهاني از حدود سه سال پيش با دعوت مرکز امور زنان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي کشور با همکاري سازمان پزشکي قانوني و دانشگاه علوم پزشکي کميته اي را براي افراد متقاضي تغيير جنسيت تشکيل داد.
مدير کل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي درباره فعاليت اين کميته ، گفت : با تشکيل کميته حمايت از افراد متقاضي عمل جراحي تغيير جنسيت ، در سه سال گذشته حدود 60 نفر از اين بيماران تحت حمايت سازمان بهزيستي قرار گرفته اند.
"سيد هادي معتمدي " افزود : تغيير جنسيت از دختر به پسر حدود 15 تا 20 ميليون تومان هزينه دارد که با توجه به بودجه در اختيار اين مرکز که سالانه 20 ميليون تومان است نمي توان بيش از يک نفر را تحت پوشش حمايتي قرار داد ولي با کمکهاي انجام شده سالانه حدود 20 نفر تحت پوشش قرار مي گيرند.
به گفته وي ، اين بيماري پديده جديدي نيست ولي نسبت به کل بيماري هاي هويتي شيوع بالايي دارد که در بسياري از موارد خانواده ها مقصر هستند.
وي تاکيد کرد : بسياري از اين افراد دو جنسيتي واقعي نيستند ولي از نظر روحي و رواني مي خواهند تغيير جنسيت دهند.
وي تصريح کرد : اغلب اين افراد طي 20 سال پشيمان مي شوند و تحقيقات نشان داده است که چون امکان بازگشت براي اين افراد وجود ندارد اقدام به خودکشي در اين بيماران بالا است.

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳

 

Turn the page

بگردان ورق را

On a long and lonesome highway east of Omaha

در شاهراه طولانی و کم گذر شرق اوهاما

You listen to the engines moan in out his one long one note song

گوش میدهی به موتور که سر میدهد آواز بلند و تک نوایش را

You'd think about the woman or the girl you knew the night before

می اندیشی به زن یا دختری که دیشب ملاقات کردی

But your thoughts will be wandering the way they always do

اما رشته افکارت گسسته میشود همچون همیشه

When you're rid in sixteen hours there's noth in much to do

شانزده ساعت رانندگی باقی نمیگذارد کار چندانی

And you don't feel much like ridin you just wish the trip was through

خسته و دلزده از راندن تنها آرزویت پایان سفر

[here I am

] باز من اینجایم

on the road again

در راه

there I am

بر صحنه

up on the stage

باز رفتن به آنجا

there I go

بازی نقش ستاره

playin star again

رفتن به آنجا

there I go turn the page ]

بگردان ورق را [

So you walk into this restaurant all strung out from the road

پس پا میگذاری به این رستوران خسته و کوفته از راه

And you feel eyes upon you as you're shakin off the cold

و حس میکنی وزن نگاه ها را بر خود به هنگام زدودن سرما از تن

You pretend it doesn't bother you but you just want to explode

وانمود میکنی که آزارت نمیدهد  اما تنها میخواهی منفجر شوی

Yeah most times you can't hear em  talk other time s you can

آری بیشتر اوقات نمیتوانی بسنوی حرفهایشان را گاه نیز میتوانی

All the same old clichO's  is it woman ? is it man?
همان کلیشه های همیشگی زن است ؟ مرد است ؟

And you always seem outnumbered you don't dare make your stand

و تو همیشه برتر می مانی ولی نداری جرئت بیان موضوع خود را

Make your stand

روشن کن موضوعت را

Out there in the spotlight you'r a million miles away

آنجا در زیر نور افکنها تو فرسنگها دوری

Every ounce of energy you try to give away

هر ذره انرژی را که می کو شی ببخشی

As the sweat pours out your body like the musice that you play yeah

عرق بر روی تنت همچون موسیقی که مینوازی جاری میشود آری

Later in the evenin as you lie awake in bed

دیرتر هنگام غروب آندم که بیدار در رختخواب دراز میکشی

With the echoes of the amplifiers ringin what she said

با زنگ پژواک آمپلیفایرها در سرت

You smoke the dau's last cigarette remeberin what she said

آخرین سیگار روز را بایاد آوردن گفته هایش میکشی

(what she said)

(گفته های او)

yaeh

آری

 

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳

فحشا

تهران ، خبرگزاري سينا- ندا ريحاني
يک جامعه شناس با استناد به تحقيقاتي که انجام داده گفت:سن فحشا در ايران در سال65 هفده سال بود اما اينک با کاهشي چشمگير به 14 سال رسيده است.
"احمد آملي" در گفت و گو با خبرنگار "سينا" اظهار داشت:در تمام دنيا دو ميليون زن با سن کمتر از 18 سال،به تن فروشي کشيده مي شوند.
اين جامعه شناس يکي ازعوامل اصلي کاهش سن فحشا درکشور را مکانيزمهايي دانست که به گفته وي براي رفع چالش بين سنت و مدرنيسم به کار گرفته مي شود و اين چالشها را به تضادهاي اجتماعي تبديل مي کند.
وي با بيان اين که براي رفع مشکل فوق بايد ميان پنج پايه اخلاق، فرهنگ،اقتصاد،زيربناهاي اجتماعي و مدني توازن ايجاد شود،افزود: همچنين بايد ساختارهاي ساير نهادهاي مرتبط با نظام خانواده نوسازي و بازسازي شود.
آملي الحاق ايران به کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان را در اين رابطه بسيار موثر دانست و ادامه داد:علاوه بر الحاق به اين کنوانسيون،بايد مکانيزمهاي اساسي يک خانواده سالم در نظر گرفته شود که البته شرط لازم براي خانواده سالم اعتماد نسبت به آينده اي با ثبات است.
اين استاد دانشگاه از ديگر عوامل کاهش سن فحشا را وجود تفکر مردسالارانه درجامعه دانست و اظهارداشت:يکي از عواملي که خانواده را از شعاع سلامت خارج مي کند،تحکم اين تفکر در خانواده است.
به گفته اين کارشناس مسائل اجتماعي،در مطالعه نياز سنجي زنان مشخص شد که زنان جوان خواستار اشتغال،آزادي فردي، امنيت اجتماعي و تفريح و سرگرمي هستند و مشارکت سياسي و ازدواج تقريبا در اولويت آخر آنها قرار دارد.
آملي ادامه داد:اين نياز سنجي نشان داده است که جوان ايراني در نظام خانواده به شکل سنتي نمي تواند تحرکي داشته باشد و نيازمند پويشي فراتر از وضع موجود است.
وي تصريح کرد:هنوز فرهنگ مردسالارانه در کشور ما وجود دارد و توسط برخي از رسانه هاي جمعي نيز ترويج مي شود که بر روي نسل جوان تاثيرات منفي داشته است.
مديرکل دفتر آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي کشور نيز با تاييد کاهش سن فحشا در ايران گفت:سن فحشا درچندسال اخير کاهش يافته است اما اينکه واقعا چه تعداد دختر در سن 15 سالگي به فحشا کشيده مي شوند آمار دقيقي در دست نيست.
"سيدهادي معتمدي"در گفت و گو با خبرنگار سينا افزود:آمار رسمي درخصوص سن فحشا در جامعه وجود ندارد و آمارهايي که در رابطه با سن فحشا در جامعه عنوان مي شود قابل استناد نيست.
به گفته وي تاکنون تحقيق جامعي در رابطه با سن فحشا در کشور انجام نشده است و جامعه شناسان نيز نتوانسته اند راه حلي براي اين آسيب اجتماعي پيدا کنند.
معتمدي سن فحشا را در محدوده 15 تا 30 سال بيان کرد و افزود: بيشتر تن فروشي ها عموما در سنين ميانه جواني ديده مي شود.
به گفته وي فقر،اعتياد و بيکاري عامل بروز اين آسيب اجتماعي است که هم چون زنجيره به هم پيچيده ساير آسيب هاي اجتماعي را پديد مي آورد.
معتمدي فرار دختران از خانه را مهمترين عامل فحشا در جامعه خواند و اظهارداشت:درسال گذشته حدود چهار هزار زن و دختر فراري در کشور شناسايي شده است که بيانگر وسعت آسيب هاي موجود در کشور است.
وي تاکيد کرد:اين مساله در شهرهاي مذهبي شيوع بيشتري دارد زيرا فشار خانواده ها بر دختران موجب فرار آنها از خانه شده و آسيبهاي ديگري را براي فرد به وجود مي آورد.

 

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳

 

دلکش خواننده موسيقی ايرانی چهارشنبه شب در سن 79 سالگی در بيمارستانی در تهران به مرگ طبيعی درگذشت.

با مرگ دلکش جامعه موسيقی ايران خواننده ای را از دست داد که نه تنها صدائی رسا و تاثير گذار داشت، بلکه در فرآيند نوآوری در موسيقی سنتی نقشی عمده ايفا کرد.

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود.

ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.

روی جلد نوار آواز خاطرات
دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال 1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.

در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو و صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.

از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.

همکاری ثمربخش

همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد.

تا آن زمان تصنيف خوانی چندان اهميتی نداشت و حتی آواز خوانان برجسته خواندن تصنيف را خلاف شان و اعتبار می دانستند.

اما در آفريده های خالدی تصنيف اهميت ويژه ای پيدا کرد و صدای رسای دلکش بر اين اهميت و جاذبه تاکيد می گذاشت. در برنامه های اجرائی "خالدی - دلکش"، تصنيف دوبار اجرا می شد و در آغاز و پايان برنامه جای "پيش در آمد" و "رنگ" می نشست.

اين روش ابداعی از آنجا که بر جاذبه های برنامه های موسيقی می افزود، بزودی فراگير شد و جای تصنيف در همه برنامه های موسيقی راديوئی گسترده تر و برجسته تر گرديد.

متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند.

با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند.

دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است.

گفتنی است که دلکش خود نيز آهنگ می ساخت البته با نام مستعار " نيلوفر". " ساز شکسته" يکی از آهنگهائی است که او خود ساخته و خوانده است.

ترانه ها و فيلمها

دلکش و پسرش سهيل - عکس از اصغر بيچاره
غير از " ساز شکسته" خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و...

آتش کاروان( آهنگ از تجويدی و با شعر بيژن ترقی) و به کنارم بنشين ( از خالدی با شعر رهی معيری) از بازمانده های از ياد نرفتنی دلکش به شمار می روند.

از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود.

بازخوانی او بویژه از قطعه معروف "امیری" بسیار زیبا و دقیق از کار درآمده است.

دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه.

دلکش سه چهار سال پیش در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت.

در آخرين سفر دلکش به لندن، بخش فارسی بی بی سی مجموعه ای از خاطرات و شرح حال دلکش با صدای خود او فراهم کرد. گفتگو، تنظيم و تهيه اين مجموعه را که "آواز خاطرات" نام دارد، شاهرخ گلستان برعهده داشت.

 

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳

در يونان باستان، زنان را به استاديوم المپيك راه نمي‌دادند

در يونان باستان، زنان را به استاديوم المپيك راه نمي‌دادند

 

گروه بين‌الملل، پوپه ميثاقي ــ بر اساس اندك اسناد موجود از شركت زنان در مسابقات ورزشي يونان باستان، شركت دختران يوناني در مسابقات ورزشي، تنها به عنوان آئيني مذهبي و مقدمه‌اي براي ورود آن‌ها به دنياي زنانگي بوده است.
طبق افسانه‌هاي قديمي، مسابقات المپيك توسط شاه پلوپس پس از شكست اوئينوموس، شاه پيزا، در يك مسابقه ارابه‌راني پايه‌گذاري شد. پلوپز به عنوان پاداش شاهزاده هيپوداميا را به همسري خود درآورد. او اين بازي‌ها را در گراميداشت زئوس پايه‌گذاري كرد. هيپوداميا نيز فستيوال ورزشي هرائيا را در بزرگداشت هرا، همسر زئوس، پايه گذاشت كه مخصوص زنان بود.
بيشتر اطلاعاتي كه امروز از مسابقات هرائيا در اختيار داريم از مطالبي است كه در كتاب پاسانياس، نويسنده قرن دوم آمده است. به گفته او، اين برنامه تنها شامل يك مسابقه پياده‌روي مخصوص دوشيز‌گان بود كه در همان استاديوم مردان اما در مسيري كوتاه‌تر برگزار مي‌شد. البته دوره برگزاري آن همچون مسابقات مردان هر چهار سال يك بار بود و احتمالا در همان سال مسابقات المپيك مردان و درست پيش از آن برگزار مي‌شد؛ از آن جا كه زنان از تمامي ايالت‌هاي يونان در اين برنامه شركت مي‌كردند و از آن‌جا كه شركت‌كنندگان هرائيا احتمالا براي مسابقات المپيك مردان‌شان را همراهي مي‌كردند، اين زمان بهترين زمان ممكن براي بازي‌ها بود.
مسابقه پياده‌روي در سه گروه سني مختلف برگزار مي‌شد كه البته از چگونگي اين طبقه‌بندي سني اطلاعي در دست نيست، اما احتمالاً سن شركت‌كنندگان بين 6 تا 18 سال بوده است. برنده مسابقه همچون برندگان مسابقات مردان تاجي از برگ زيتون و سهمي از گاوي را كه از طرف شركت‌كنندگان براي خداوند پشتيبان آنان قرباني مي‌شد دريافت مي‌كرد. اين برندگان پرتره‌اي از خود را در معبد هرا در معبد المپيك به يادگار مي‌گذاشتند. امروز از اين ‌نقاشي‌ها چيزي باقي‌ نمانده است، اما طاقچه‌هاي ستون‌هاي معبد كه اين آثار نذر شده در آنها نصب مي‌شد هنوز ديده مي‌شود.
بر خلاف مردان كه برهنه در اين مسابقات شركت مي‌كردند، زنان لباس كوتاهي به تن مي‌كردند كه بخشي از سمت چپ بالاتنه‌شان را بيرون مي‌گذاشت. اين سبك لباس در تقليد از لباس جنگجويان زن آمازون نبود، بلكه برداشتي بود از لباس سبكي كه مردان در روز‌هاي گرم و براي انجام كارهاي سنگين مي‌پوشيدند. پوشيدن لباس مردانه اغلب در مراسم مذهبي ورود دختران به دوره بزرگسالي انجام مي‌گرفت و منظور از آن جابه‌جا كردن نقش‌هاي جنسيتي و احتمالا تجربه جايگاه جنس ديگر پيش از پذيرش جايگاه خود بود.
بر اساس قوانين شهر اليس، شهر ميزبان مسابقات،‌ زنان بزرگسال در مدت زمان برگزاري بازي‌ها حق تماشا، ورود به مجموعه المپيك، يا حتي گذر از رودخانه اطراف محل آن را نداشتند. مجازات اين عمل مرگ بود. زنان خاطي را از صخره‌هاي بلند كوه تيپائيوم در مقابل استاديوم المپيك به پايين پرت مي‌كردند. البته هيچ شواهدي مبني بر انجام اين مجازات وجود ندارد. كاليپاتريا، زني كه در لباس مبدل مربي براي تبريك به پسرش كه در مسابقه‌اي برنده شده بود در بازي‌ها شركت كرد، به دليل آن كه از خانواده‌اي نامدار بود مورد عفو قرار گرفت، اما براي جلوگيري از تكرار چنين تخلفي، مربيان از آن پس مجبور بودند برهنه در استاديوم حاضر شوند.
با وجود اين ممنوعيت سفت و سخت براي زنان، دوشيزگان احتمالا به دليل آشنا شدن با دنياي مردان اجازه شركت در مسابقات را داشتند. تنها زن متاهلي كه از اين قاعده مستثني شد زني روحاني به نام ديميتر بود كه به دليل وجود محرابي قديمي به نام اين الهه در وسط جايگاه تماشاگران توانست از نزديك به تماشاي بازي‌ها بنشيند.
در اسپارت دختران داراي يك سيستم آموزشي خاص بودند كه شامل تربيت آنان براي مسابقات ورزشي مي‌شد كه اكثرا شبيه مسابقات ورزشي پسران بود. هدف از اين تعاليم اصلاح نژادي و به دست آوردن زنان سالمي بود كه بعد‌ها شهروندان و جنگجوياني سالم به دنيا مي‌آوردند. مسابقات برگزار شده در اسپارت تنها مخصوص دختران مجرد بود و پسران به منظور آن كه براي ازدواج و توليد‌مثل تشويق شوند مي‌توانستند به عنوان تماشاچي در آنها شركت كنند. برخي از دوشيزگان اسپارتي مسابقه دويي براي ديونيزوس، الهه زنان بزرگسال، برگزار مي‌كردند كه آن هم احتمالا مراسمي همگاني براي گراميداشت گذر از دنياي نوجواني به دنياي بزرگسالان بود.
در عبادتگاههاي برارون و مونيچيون در آتيكا در اطراف آتن، دختران داراي مراسمي به نام جشن خرس بودند كه هر چهار سال يك‌بار در بزرگداشت آرتميس، الهه حيوانات وحشي و دوشيزگان برگزار مي‌شد. بر طبق افسانه‌ها، تمام دختران آتيكا بايد پيش از ازدواج در اين برنامه شركت مي‌كردند. تعدادي گلدان كه در اين معابد پيدا شده است دختراني را، برهنه يا با لباس كوتاه، نشان مي‌دهد كه مشغول انجام حركات ورزشي، از جمله رقص و دو، هستند. در صحنه‌هاي رقص به نظر مي‌رسد دختران در تعقيب يكديگر هستند، تعقيبي كه نماد تغيير جايگاه آنان از «وحشي» به «اهلي» است.
پس از دوران كلاسيك دختران يوناني اجازه يافتند در مسابقات ورزشي مردان به رقابت بپردازند. از اين برنامه‌ها تنها در منابعي معدود و مربوط به اواخر اين دوران ياد شده كه نشان‌دهنده شرايط اجتماعي خاص و احتمالا فشار نظام سياسي رومي‌ها است. در آن زمان به دختران خانواده‌هاي ثروتمند اجازه مي‌دادند در برنامه‌هاي مردان شركت كنند. نام چند دختر از خانواده‌هاي سرشناس به عنوان برندگان مسابقات ارابه‌راني در المپيا و ديگر استاديوم‌ها ذكر شده است كه البته اين دختران صاحبان ارابه‌ها بوده‌اند نه ارابه‌ران.
چند منبع يافت شده در دلفي مربوط به قرن اول پس از ميلاد از زناني ياد مي‌كند كه در دلفي، ايستما و نميا، اما نه در استاديوم المپيا، شخصاً در مسابقات ارابه‌راني و پياده‌روي شركت كرده بودند. البته در اين برنامه‌ها كه مخصوص دختران بزرگان بود احتمالاً دختران فقط با دختران به رقابت مي‌پرداختند.

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳

شتر و روباه

روزی شتر از راهی ميگذشت که روباه جلوش سبز شد و بنا کرد سر به سر گذاشتن و گفت : شتر عاقبت روزی تو را خواهم خورد .ميبينی.

شتر خنديد اما چيزی نگفت و گذاشت رفت پی کارش کمی که رفته بو د به خودش گفت که بيا برو دم لانه روباه خودت را به موش مردگی بزن ببين روباه چه کار ميکند .

با اين نيت آمد دم لانه روباه دراز کشيد و خود را به مردن زد . روباه آمد بيرون ديد که ای دل غتفل شتر افتاده مرده آن هم درست دم در خانه اش اينجا و آنجای شتر را گاز گرفت که امتحانی کرده باشد شتر جنب نخورد .

روباه ذوق زده به خودش گفت ديگر جانی برايش نمانده مرده است اما اگر بگذارم همين جا بماند جک و جانورهای صحرا ميآيند ميخورند يک لقمه هم برای خودم نميماند بهتر است دمش را به دم خودم گره بزنم و بکشم به لانه خودم .

آنوقت دم شتر را به دم خود بست و برای امتحان چند بار محکم کشيدکه يکدفه وسط کار گره باز نشود شتر که تا آن لحظه جنب نخورده بود وقتی کار را تمام شده ديد يک دفعه از جا بلند شد و روباه از دم شتر آويزان شد و بنا کرد به تکان تکان خوردن کمی راه رفته بودند که گرگ را ديدند گرگ روباه را در آن حال ديد خنديد و گفت : آقا روبا ما شا الله با اين کيا بيا جبروت خير باشد کجا تشريف ميبريد ؟؟؟

روباه گفت :هنوز که برای خود ما هم معلوم نشده است . گرفتهايم از دامن اين بزرگوار تا مقصد کجا باشد !...

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳

چند تا جک کم مزه

ميدونين family يعني چي
F:father A:and M:mother I:i L:love Y:you
حالا به اين اختصار ها توجه کنين
wife
w=washing
i=ironing
f= fooding
e= entertainment
husband
h=housing
s=sharing
b=buying
a=and
n=never
d=demaning
hello
H:how are u
E:evrything all right
L:like to hear from u
L:love to see u soon
Obviously,i miss u!


ترکه ويراژ ميدادهافسر جلوشو ميگيره ميگه ميگه گواهينامه کارت ماشين  ترکه ميگه جمله بسازم

دخترا در 18 سالگي مثل توپ فوتبال هستن که 22 نفر دنبالش ميدوند در 28 سالگي مثل توپ هند بال که 10 نفر دنبالش هسند  در 38 سالگي مثل توپ گلفن که فقط يه نفر دنبالشون هست در 48 سالگي مثل توپ پينگ پونگ که 2نفر همش سعي ميکنن از خودشون دورش کنن در 58 سالگي مثل توپ جنگي ميمونن که همه از دستشون فرار ميکنن

ترکه توي آينه خودشو ميبينه ميگه اه اين چقدر آشناست بعد از کلي فکر کردن ميگه آهان يادم اومد امروز تو آرايشگاه ديدمش

ترکه ميره المپيک ازش ميپرسن دوست داري به چه مقامي برسي ميگه مقام معظم رهبري

يه ملا با خدا قهر کرده بود بعد ميره بالاي منبر ميگه : به نام بعضيها

يه روز يه ترکه با يه فارسه با رشتي با يه اصفهاني با يه آمريکائي با يه مکزيکي با من تصميم ميگيرن تو رو سر کار بزارن

به ترکه ميگن بورو جلوي ماشين ببين راهنما کار ميکنه ترکه ميره جلوي ماشين ميگه آره نه آره نه آره نه .....

 ترکه از مکه بر ميگرده ازش ميپرسن چطور بود ميگه اي بابا بازم خدا نبود ملت همه تو حياط ولو و بودن

 کره خره از باباش ميپرسه : بابا چرا ما موقع را رفتن بايد سرمون پايين باشه باباش ميگه آخه پسرم اين ترکها که براي ما آبرو نذاشتن
love "u", I love "u", I love "u", I love "u", I love "u", I love "u", I love "u". Hey! Don't get excited, I love other alphabets too...v, w, x, y, z !
God! how long is a milion years? God: it's about a minute!! man: and how much is a milion dollars?? God: for me it's a peny man: then can I have a peny? God: wait a minute

بهرنگ قبادی

پيام هاي ديگران ()